- شنبه 17 آبان 1404 13:18:58
- 0
- فناوری های نوظهور
وقتی ماشین ها فکر می کنند:پلی بین هوش مصنوعی و یادگیری ماشین
مسابقه علمی مدرسه آغاز شده بود؛
موضوع: “پیشبینی دمای اتاق در ساعات مختلف شبانهروز "
سؤال اصلی این بود: آیا میتوانند الگوی تغییر دما را بهدرستی کشف و رفتار آینده را پیشبینی کنند؟
هر شرکتکننده با ابزار و روش ویژه ی خود وارد رقابت شد. یکی با یک دفترچه کوچک و دماسنج دیجیتال، دیگری با یک نرمافزار ساده برای ثبت و مرتبسازی دادهها. کلاسها پر شد از نمودارهای دستساز، جدولهای تجربی و سوالات پیدرپی: دما چرا نیمه شب تغییر میکند؟ چه عاملی باعث نوسان صبحگاهی میشود؟ آیا پنجره باز بوده؟ آیا اجاق روشن بوده؟
در ابتدا، اکثر شرکتکنندهها فقط اعداد را یادداشت کردند ، یعنی قرار بود فقط اعداد را جمع کنند و تمام؟
باید پشت این تغییرات، یک منطق پیدا کرد؛ باید دید که آیا بین رفتار دما در یک شب با رفتار آن در شب بعد رابطهای وجود دارد یا نه؟
کمکم بحثها پیشرفتهتر شد. حالا رقبا میخواستند از دادههای گذشته، سرنخی برای آینده پیدا کنند. برخی جملات کلیدی در گفت و گوها رد و بدل شد: اگر روند دو شب گذشته را بررسی کنیم، شاید بتوانیم حدس بزنیم امشب چه خواهد شد؟
چند روز از مسابقه گذشت. سالن مدرسه تبدیل شده بود به مرکز گفت و گوهای فنی و گاهی حتی خیالپردازیهای مهندسی. بعضی شرکتکنندهها فقط به دفترچه یادداشت شان بسنده کردند، اما عدهای شروع کردند به پیدا کردن راههای تازه برای کشف رابطه بین اعداد دما.
آنها فقط جدولهای ساده نمیساختند؛ بلکه سعی کردند از روند تغییرات گذشته معنایی بیرون بکشند. مثلاً یکی با دقت ساعتهایی که خورشید به اتاق میتابید را کنار تغییرات دما قرار داد؛ دیگری دو هفته اطلاعات جمع کرد و دست به مقایسه روزهای گرمتر و سردتر زد.
فضای رقابت تنها با جمعآوری اطلاعات پر نشد. به تدریج گروهی از شرکتکنندهها متوجه شدند که اگر میخواهند واقعاً پیشبینی کنند، باید دادهها را تحلیل کنند ، یعنی بررسی کنند چه ویژگیهایی دارند، چرا تغییر میکنند، و چگونه میتوان الگوی رفتاری را توصیف کرد؟
در این نقطه، چالش اصلی مشخص شد:
چطور از اطلاعات دیروز به فهم امروز و پیشبینی فردا برسیم؟
آیا بین ساعت ۸ شب و ۵ صبح، همیشه الگو یکسان است؟
نقش پنجره، تعداد افراد اتاق، روشن بودن چراغ یا وسایل گرمایشی چه بود؟
رقابت از سطح جمعآوری دادهها به سطح جستجوی الگوها و روندها رسید.
حالا دیگر سؤال فقط این نبود که دمای فردا چقدر است؟ بلکه این بود که چرا دمای فردا ممکن است چنین شود؟ چه قانونی پشت این تغییرات وجود دارد؟
برای برخی، این لحظه نقطهی عطف شد؛ جایی که مجبور بودند غیرمستقیم وارد حوزه مدلسازی ریاضی شوند ، پیدا کردن آن فرمول یا روش که بتواند رفتار دما را، صرفنظر از یک روز خاص، توضیح و حدس بزند.
فضای گفتگوها، مقالهها و نمودارها جدیتر شد. کمکم مفهوم «پیشبینی بر پایه دادههای قبلی» جای خودش را میان حرفها باز کرد.

شرکتکنندهها، با بررسی عددها، متوجه شدند که برخی ساعتها همیشه افت یا جهش خاصی رخ میدهد. مثلاً وقتی صبح خورشید به اتاق میتابید، دما ناگهان بالا میرفت. شبها با خاموش شدن سیستم گرمایشی، کاهش دما قطعی بود.
اما سؤال اساسی باقی بود: آیا میشود از این روندها، یک قانون کلی بیرون کشید؟
آیا امکان دارد روزی فرا برسد که به جای حدس زدن، بتوان بر پایه دادههایی که داریم، آینده را پیشبینی کنیم؟
شرکتکنندهها، مرحله به مرحله، یاد گرفتند باید دادههایشان را با دقت بیشتری طبقهبندی و تحلیل کنند:
چه زمانی اتاق خالی بوده؟ چند نفر حضور داشتهاند؟ میزان نور خورشید چقدر بوده؟ هر عامل، میتوانست الگوی تغییر دما را به شکل خاصی تحت تأثیر قرار دهد.
برای مثال، یک گروه تمام دادههای شبهای سرد را کنار گذاشت و شروع به مقایسه شبهایی کرد که شرایط شان شبیه به هم بود ، این یعنی تحلیل داده بر مبنای دستهبندی شرایط.
گروهی دیگر با رسم نمودار تغییرات دما در ساعتهای شبانهروز، دنبال الگوهای تکرارشونده گشتند ، گاهی نقاط اوج، گاهی افت ناگهانی.
در این مرحله، رقابت جدیتر میشد:
دیگر فقط مشاهده نبود، بلکه جستجوی رابطه میان عوامل بود.
پرسشهای کلیدی مطرح شد:
آیا میتوان با استفاده از دادههای بدستآمده، مدل اولیهای ساخت که دمای فردا را پیشبینی کند؟
چگونه باید متغیرهای تأثیرگذار بر دما را تشخیص داد و اهمیت هر یک را سنجید؟
شرکتکنندهها فهمیدند اگر بخواهند به جواب دقیق برسند، باید ذهن شان را از حدس و گمان خارج کنند و شروع به ساختن مدلهای پیشبینی کنند؛ یعنی راههایی که به کمک دادههای قبلی، رفتار آینده را شبیهسازی میکنند.

در اوج رقابت، معلم علوم دبیرستان یک جمعبندی کرد:
«شما اینجا، در حال تلاش برای پیدا کردن بهترین فرمول هستید؛ اما تصور کنید یک دستگاه وجود داشته باشد، که میتواند مثل یک دانشآموز باتجربه، خودش با دادههایی که میبیند، یاد بگیرد به مرور زمان بهتر پیشبینی کند.»
این جمله، ذهنها را به چالش کشید؛
دستگاهی که فرمول را خودش کشف میکند؟
نه فقط با دادهها، بلکه با تکرار، خطا، مقایسه و آزمون؟
شرکتکنندهها با یکدیگر بحث کردند:
آیا اگر به جای یک انسان، یک دستگاه تمام دادههای دفترچهها و نرمافزارها را دریافت کند، میتواند الگویی بسازد که حتی بهتر از حدسهای شخصی عمل کند؟
آیا امکان دارد سیستم، با هر داده جدید، پیشبینیاش را اصلاح کند و دقیقتر شود؟
اینجا، رقابت به دوره نوینی وارد شد؛ مفهومی که بعدها با عنوان یادگیری ماشین شناخته میشود.
سیستمی که برخلاف ماشینهای معمولی، فقط دستورات آماده را اجرا نمیکند، بلکه خودش یاد میگیرد چگونه دادهها را تحلیل کند و مدلهایی بسازد که رفتار آینده را بهتر و بهتر پیشبینی کنند.
برای اولین بار، برخی تیمها تصمیم گرفتند دادههایشان را نه فقط جمعآوری، بلکه به دستگاه تحلیلگر مدرسه بدهند.سیستمی که میتوانست دادههای گذشته را دریافت کند، تغییرات را بررسی کرده، و هر بار که اطلاعات بیشتری دریافت میکرد، الگوی خودش را بهبود دهد.
در ابتدا، دستگاه تحلیلگر فقط براساس دادههای محدود گذشته، پیشبینی ساده ارائه میداد؛ اما هرچه حجم دادهها بیشتر شد، پیشبینیهایش دقیقتر شد و حتی شروع کرد به پیدا کردن رابطه پنهان بین دما، ساعت، وضعیت افراد اتاق و عوامل محیطی دیگر.
شرکتکنندهها با تعجب دیدند که ماشین نه تنها میتواند الگوها را شناسایی کند، بلکه با هر داده جدید، خودش را اصلاح میکند ، یعنی دقیقاً شبیه همان فرآیندی که یک ذهن انسانی طی میکند، اما با سرعت و دقت بیشتر.
رقابت حالا شکلی دیگر داشت:
شرکتکنندهها میتوانستند دادههای ثبتشده خود را به دستگاه تحلیلگر بدهند، نتیجه پیشبینی را ببینند، سپس با اضافه کردن دادههای تازه (مثلاً دمای یک روز متفاوت، شلوغی اتاق، باز یا بسته بودن پنجره)، ببینند چطور پیشبینی تغییر میکند.
اینجا، مفهومی که در علوم رایانه به نام یادگیری ماشین شناخته میشود، با وضوح خودش را نشان داد:
سیستمی که از دادهها و تجربههای قبلی یاد میگیرد؛ هرچه بیشتر یاد بگیرد، پیشبینیهایش دقیقتر میشود.
در کارگاه رقابت، دستگاه تحلیلگر مدرسه آماده دریافت داده بود. هر گروه، اطلاعات ثبتشدهی خودش را وارد سیستم کرد؛ دماهای ساعتبهساعت، وضعیت اتاق، تعداد نفرات، حتی جزئیات مثل سایهی پرده یا زمان روشن شدن تهویه.
دستگاه شروع به پردازش کرد؛ ابتدا مدلهایی ساده ایجاد کرد ، پیشبینیهایش تقریباً شبیه میانگین دادههای قبلی بود. همه متوجه شدند که اولین جوابها، چندان شگفتانگیز نیستند. اما به محض اضافه شدن دادههای بیشتر، رفتار سیستم تغییر کرد:
هر دادهی جدید، الگویی تازه به مدل اضافه میکرد.
پیشبینیها، کمکم دقیقتر و واقعیتر شدند.
دستگاه حتی توانست الگوهای پنهانی را که شاید یک انسان ساده متوجه نمیشد، کشف کند؛ مثلاً تأثیر ترکیب “تعداد نفرات” با “زمان طلوع خورشید” روی افزایش دما.
در روز پایانی مسابقه، همه انتظار داشتند دستگاه تحلیلگر مثل یک داور قطعی عمل کند؛ اما چیزی فراتر اتفاق افتاد.
شرکتکنندهها با دادههایی که به دقت جمعآوری و تحلیل کردند، دستگاه را وادار به یادگیری کردند. آنها هر بار که متوجه نقصی در مدل دستگاه شدند ، با هوشمندی دادههای تازه و باکیفیت وارد کردند و شرایط را تغییر دادهاند، و دستگاه را مجبور کردند الگوهای جدید را کشف کند.
در پایان، هیئت داوران با جدیت اعلام کردند:
برنده واقعی این رقابت گروهی نبود که فقط دستگاه را به کار گرفت؛ بلکه گروههایی بودند که با شناخت دادهها، تحلیل شرایط و همکاری سازنده با ابزار هوشمند، به مدل پیشبینیای رسیدند که حاصل جمع دانش، خلاقیت و فناوری است.
اگر قرار باشد برای حل یک مسئله واقعی و مهم در دنیای اطرافتان، از روشِ همکاری انسان و ماشین یادگیرنده استفاده کنید، دوست دارید آن مسئله چه باشد و چرا؟